يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

113

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

و كافور از هريك درمى همه را بكوبند و به‌بيزند و بلعاب اسپغول سرشته قرصها كنند و هر صباح يك مثقال در نيم پياله شيره خرفه كه بقند سفيد شيرين كرده باشند حل كرده بياشامند علاج امراض ظاهر اعضاء علاج امراضى كه به ظاهر اعضاء پديد ايد از جوششها و آماسها و غير ان اورام يعنى آماسها رباعيه عضوت چو ورم كند چه پشت و پهلو * چه دست و چه پا و چه بناكوش و چه رو كر ماده خون بود رك خود بكشا * ور خلط دكر بود پيش مسهل جو قلغموني قلغموني كه آماسى بود در غايت سرخى علامتش علامتش تب تيز و درد و تيرك زدن است رباعيه آن را كه نمود فلغمونيش رو * بايد كه بحقنه آورى طبع فرو از اشربه‌اش دهى شراب نارنج * وز اغذيه‌اش آب جو و ماش و كدو صفت شراب نارنج صفت شراب نارنج در صداع صفراوى دانسته شد حمره حمره بحاء يعنى سرخ باد علامتش سرخى بود كه چون انكشت بر وى نهند مائل شود بزردى و چون بردارند باز سرخ كردد رباعيه حمره چو شود عارض كس مسهل جو * تا پاك شود ز خلط صفرا تن او در شام و صباحش پى تعديل مزاج * شربت